دلبریده
دنبال من نگرد که پیدا نمیشومپیدا شوم برای تو زهرا نمیشوم
مثل گذشته سادهام اما صبور، نههرچند سعی میکنم اما، نمیشوم
دریای آتشم به عطش تن نمیدهمدر واههٔ نیاز زمین جا نمیشوم
آواره میکنم دل خود را به دست باددلتنگ لحظههای تماشا نمیشوم
دکتر نوشت نسخه و تجویز عشق کردعشق است درد من که مداوا نمیشوم
با نبش قبر راه به جایی نمیبریماز خاک سرد فاصلهها پا نمیشوم
سر تا قدم صفایی و پا تا به سر وفالطفا مرا ببخش که اغوا نمیشوم.
زهرا رسولی